علي بن محمد التركه ( صائن الدين علي تركه )
26
شرح گلشن راز ( فارسى )
در كار نيست تا صحبت قرب و بعد پيش آيد . ز من بشنو حديث بىكموبيش * ز نزديكى تو دور افتادى از خويش چو هستى را ظهورى در عدم شد * از آنجا قرب و بعد و بيشوكم شد قريب آن هست كو ازرش نور است * بعيد آن نيستى كز هست دور است اگر نورى ز خود بر تو رساند * ترا از هستى خود وارهاند در پاسخ سؤال دهم كه ؛ « چه بحر است آنكه نطقش ساحل آمد * ز قعر او چه گوهر حاصل آمد » مىگويد : البته بيان و قال ، تعبيرى است از ادراك و حاصل ، اما آنچه اهميت دارد ، حال است نه قال ، و لفظ و بيان در مقايسه با حال و عمل ، حكم پوست را نسبت به مغز دارد و لذا بايد فقط به حق توجه داشت . بلى بىپوست ناپخته است هر مغز * ز علم ظاهر آمد علم دين نغز عمل كان از سر احوال باشد * بسى بهتر ز علم قال باشد ولى كارى كه از آب و گل آيد * نه چون علمى است كان كار دل آمد ميان جسم و جان بنگر چه فرق است * كه اين را غرب گيرى و آن چو شرق است از اينجا بازدان احوال اعمال * به نسبت با علوم قال با حال در پاسخ سؤال يازدهم كه ؛ « چه جزو است آنكه او از كل فزون است * طريق جستن آن جزو چون است » مىگويد : وجود مطلق ، واجب الوجود است كه بر تمام وجود محيط است ، امّا به عبارت ديگر وجود ظاهرى واقعى وسيعتر است ، چون آن عبارت از وجود مطلق به اضافهء وجود محدود ظاهرى است ، چنان كه واجب الوجود هم كه تمام موجودات را در زير سيطرهء خود دارد ، جزو مفهوم وجود